تبليغاتX
مسیحیان جنوب
جمعه سوم مهر 1388 :: 0:32 :: به قلم : ماهان سپهری

بسم الله الرحمن الرحيم

اختلاف اناجیل در اتفاقات زمان مصلوب شدن مسیح

بعد از مصلوب شدن عيسي به روايت انجیل متی اتفاقات بسيار هولناكي افتاد مثل زمين لرزه و پاره شدن پرده هيكل و شكافته شدن سنگها و گشاده شدن قبرها و زنده شدن مردگان و ....

متی این اتفاقات را چنین گزرش می دهد:

27/50 عیسی باز به آواز بلند صیحه زده روح را تسلیم نمود. 51 كه ناگاه پردة هیكل از سر تا پا دو پاره شد و زمین متزلزل و سنگها شكافته گردید.52 و قبرها گشاده شد و بسیاری از بدنهای مقد‌ّسین كه آرامیده بودند برخاستند 53 و بعد از برخاستن وی از قبور برآمده به شهر مقد‌ّس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند.

اما وقتی به سراغ انجیل مرقس می رویم می بینیم که او جز پاره شدن پرده هیکل چیز دیگری را گزارش نمی دهد. او چنین گزارش می دهد:

15/ 37 پس عیسی آوازی بلند برآورده جان بداد. 38 آنگاه پردة هیكل از سر تا پا دو پاره شد.                                                                            

با توجه به اینکه انجیل مرقس قبل از انجیل متی توشته شده و یکی از منابعی که متی در نوشتن انجیلش از آن استفاده کرده همین انجیل مرقس بوده است وقایع هولناکی که در متی آمده و عدم گزارشش در انجیل مرقس این نکته را می رساند که متی در نوشتن انجیلش از منبع دیگری غیر از مرقس استفاده کرده که کتاب مقدس شناسان آن منبع را  Qنام نهاده اند. مسئله دیگری که در این میان مطرح است این است که با توجه به تقدم مرقس بر متی چرا او این وقایع هولناک را نیاورده است؟

آیا مرقس منبع Q را معتبر نمی دانسته؟

آیا مرقس از این منبع اطلاع نداشته است؟

وقتی انجیل لوقا را مطالعه می کنیم می بینیم که لوقا بر خلاف مرقس و متی گزارش داده است که پرده قبل از مرگ عیسی پاره شده است او اینچنین گزارش می دهد:

لوقا23: 45 و خورشید تاریك گشت و پردة قدس از میان بشكافت. 46 و عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: “ای پدر به دستهای تو روح خود را می‌سپارم.” اینرا بگفت و جان را تسلیم نمود.

شگفتر اینکه یوحنا هیچ ذکری از این اتفاقات را مطرح نکرده است.

در جمع بندی کلی به این نتیجه می رسیم که از میان این چهار انجیل فقط متی و مرقس در پاره شدن پرده اتفاق نظر دارند و لوقا بر خلاف مرقس و متی پاره شدن را قبل از مرگ عیسی گزارش داده و یوحنا نیز چیزی ذکر نکرده است.

سول دیگری که در اینجا پیش می آید این است که لوقا با استناد به چه سندی پاره شدن پرده را قبل از مرگ عیسی گزارش داده است و چرا با اناجیل مرقس و متی مخالفت کرده است؟

آیا عجيب نيست كه اين وقايع بسيار مهم را فقط متي ديده باشد و مرقس تنها پاره شدن پرده هيكل را ديده باشد و لوقا بر خلاف متی و مرقس پاره شدن پرده را قبل از مرگ عیسی دیده باشد و یوحنا هيچ نديده باشد؟

با توجه به اینکه اولین انجیل نوشته شده مرقس است آیا سخنان او معتبر است ؟ یا متی که منبع Q  را دیده است ؟ و یا لوقا که متاخر از این دو انجیل است سخن راست را نوشته  است ؟و یا یو حنا که جوانترین انجیل است و بخاطر اینکه اصلا چنین اتفاقاتی نیفتاده ننوشته؟

بنابر اینکه قرآن مجید مصلوب و مقتول شدن عیسی را نفی کرده و فرد مصلوب نیز بنابر اعتقاد مسلمانان فردی شبیه به عیسی بوده و نه خود عیسی ، پس طبیعی است که در مرگ یک انسان معمولی اتفاقات خاصی نیفتد. و شاید یوحنا به این خاطر وقایعی را که متی آورده را ذکر نکرده چون اصلا چنین اتفاقاتی نیفتاده اند.

آيا اين موضوع نيز با توجيه اختلاف زاويه ديد حل مي شود كه به ادعای مسیحیان ، نويسندگان اناجيل هركدام از زاويه اي وقايع را ديده اند و ننوشتن اين اتفاقات  یا بر خلاف هم نوشتن جزئی از این اتفاقات به خاطر اختلاف زاويه ديد  نویسندگان اناجیل بوده است؟

منبع: وبلاگی برای خودم

+ نوشته شده در تاریخ جمعه سوم مهر 1388 ساعت 0:32 توسط : ماهان سپهری |
پنجشنبه هشتم اسفند 1387 :: 17:42 :: به قلم : ماهان سپهری

مارتین لوتر:

یهودیان حامل برترین خونها در رگهای خود هستند.روح القدس به واسطه آنها کتاب مقدس را به اقصی نقاط دنیا برد. آنها فرزندان خدایند. ما در مقایسه با آنها بیگانه ایم. همانطور که در داستان زن کنعانی (مرقس30-24-/8 )آورده شده ما (غیر یهودیان) همچون سگانی هستیم که از خرده نانهای بر زمین ریخته اربابان خود ارتزاق می کنیم.

یهودیان خویشاوندان خداوند ما (عیسی مسیح) هستند،برادران و پسرعموهای اویند،روی سخنم با کاتولیکهاست، اگر از اینکه مرا کافر بنامند خسته شده اند، بهتر است مرا یهودی بخوانند.

قضاوت با شماست.

منبع کتاب پروتستانتیزم ، پیوریتانیسم و مسیحیت صهیونیستی به نقل از

Leon poliakov of Anti-Semitism'P.221& The Jewish Encyclopedia' vol 8'P.213

+ نوشته شده در تاریخ پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 17:42 توسط : ماهان سپهری |
پنجشنبه هشتم اسفند 1387 :: 17:40 :: به قلم : ماهان سپهری
 
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا
       نويسنده :    رضا هلال
       مترجم :    علي جنتي
       ناشر :    نشر ادیان
       تاريخ نشر :    1383
فهرست
سخن ناشر
يادداشت مترجم
مقدمه مولف بر چاپ دوم
مسيح يهودى
مسيح يهودى آمريكايى
احياى دينى و مسيحيت صهيونيست
اوج گيرى جناح راست مسيحى و لابى مسيحيت صهيونيست
حزب الله و پيروزى مسيحيت يهودى
بنيادگرايى و خشونت
رسالت جهانى صليبى
خاتمه
خلاصه کتاب

موضوع کتاب تحليلي است عالمانه از چگونگي شکل‌گيري صهيونيسم يهودي و مسيحيت صهيونيست در آمريکا از آغاز مهاجرت اروپائيان به اين کشور همچنين اين کتاب به وضعيت و جياگاه کنوني دين در آمريکا نظر دارد و نشان مي‌دهد که دين در آمريکاي امروز ماهيت و هويتي حقيقتاً مسيحي ندارد؛ بلکه ترکيبي است با مايه‌هاي يهودي مسيحي. صفت بارز اين دين بنيادگرايي است که خود فرآورده‌اي يهودي ـ ‌اسرائيلي است. از اين جهت بايد گفت فرهنگ آمريکا فرهنگي يهودي ـ مسيحي است و مبتني بر سنت‌هاي اخلاقي و ديني يهود و مسيحيت است که مفهوم سياسي آن انطباق ارزش‌هاي آمريکايي و اسرائيلي، در کنار هم است.

نويسنده در اين کتاب بر دو واقعيت مهم تأکيد مي‌کند يکي اينکه، بر عکس آنچه شايع است که آمريکاييان به چيزي جز جمع سرمايه و پيراهن‌هاي کوتاه و سينه‌هاي برهنه و مسائل جنسي اهميت نمي‌دهند، بيش از نود درصد از آمريکاييان به خدا اعتقاد دارند و 82 درصد از آنان خود را متدين مي‌دانند. واقعيت ديگر اينکه فرهنگ آمريکا يک فرهنگ «يهودي مسيحي» و مبتني بر سنت‌هاي اخلاقي و ديني يهود و مسيحيت است که مفهوم سياسي آن انطباق ارزش‌هاي آمريکايي و اسرائيلي با يکديگر است. بر اساس اين دو واقعيت مي‌توان گفت که جانبداري آمريکا از اسرائيل تنها به رئيس جمهور يا کنگره و يا پنتاگون محدود نمي‌شود، بلکه اين يک جانبداري مردمي است که بر اساس اعتقادات بنيادگرايانة مذهبي استوار است، همچنان که اين امر در فرهنگ ملي غرب در اروپا نيز مشهود است.

کتاب به بررسي ريشه‌هاي تاريخي و مذهبي «افسانة مسيح يهودي» پرداخته و اين مسئله را بررسي کرده که چگونه اين افسانه مذهبي به رفتار سياسي تبديل گرديده است.

افسانة «مسيح يهودي» مبتني بر اين است که مسيح براي اولين بار (به عقيده يهود) و براي دومين بار (به عقيدة مسيحيان) در آخر الزمان ظهور خواهد کرد تا در هزار سال خوشبختي بر جهان حکومت کند، آن‌چنان‌که در عهد قديم و عهد جديد آمده است. به موجب افسانة «مسيح يهودي» يهوديان در طرح پروردگار براي پايان جهان نقش اصلي را خواهند داشت بر اين اساس، يهوديان به فلسطين باز مي‌گردند و هيکل سليمان را پيش از آمدن مسيح بازسازي خواهند کرد. در کتاب، تاريخ «مسيحيت يهودي» مورد کاوش قرار گرفته است. اين مسيحيت ضربه‌اي شکننده از پولس قديس دريافت کرد و در نقاط مختلف جهان در پيله فرو رفت و کساني که باقي ماندند خود را «مسيحيان يهوديت‌گرا» ناميدند. تا پايان قرن 15 ميلادي، تمدن مسيحي، يهوديان را طرد مي‌کرد و آنان را وامي‌داشت تا در مناطق محصور ]گتو[ زندگي کنند. کليساي کاتوليک سقوط اورشليم و پراکنده شدن قوم اسرائيل را مجازاتي از جانب خداوند مي‌دانست که به دليل به صليب‌کشيدن مسيح بدان گرفتار شده‌اند، و از اين‌رو، بسيار کوشيد تا يهوديان را از اروپا بيرون براند و يا آنان را از آئين يهود برگرداند. جريان «مسيحيت يهودي» در قرن پانزدهم به پختگي رسيد.

جهش بزرگ مسيحيت يهوديت‌گرا در اصل به جنبش اصلاح ديني (پروتستانتيسم) در قرن شانزدهم باز مي‌گردد. هنگامي که به دستور هنري دوم، انگلستان از کليساي کاتوليک جدا شد، «مسيحيت يهودي يا يهوديت‌گرا»  همراه با جنبش اصلاح ديني در انگلستان رونق يافت و پس از آنکه انگلستان حضور قانوني يهود را در آن کشور لغو کرد مسيحيت يهودي اين رسالت مقدس و مهم را بر عهدة خويش احساس کرد که يهوديان را پيش از آمدن مسيح و حکومت بر جهان به اورشليم اعزام کند. سپس انديشه رستاخيز اسرائيل در طول قرن 17 و 18 ميلادي در محافل فلسفي، ادبي و سياسي اروپا گسترش يافت.

با فرا رسيدن قرن 18، اعتقاد به بازگشت يهود به فلسطين بخش مهمي از عقايد کلامي پروتستان‌هاي آمريکايي را تشکيل مي‌داد و اعتقاد به هزارة خوشبختي يعني بازگشت مسيح و حکومت هزار ساله بر جهان از صهيون جايگاه ويژه‌اي در وجدان مردم آمريکا پيدا کرد. در دهة چهارم قرن 18 و در گرماگرم بيداري ديني در آمريکا، مسيحيت يهودي آمريکا جنبش صهيونيستي مسيحي را پيش از صهيونيسم يهودي، به راه انداخت و از نيمه قرن 19، صهيونيسم مسيحي آمريکايي در مورد اقامت يهود در فلسطين بر ديگران پيشي گرفت.

در آغاز قرن بيستم، تفکر و انديشه صهيونيستي در اعتقادات و فرهنگ مردم آمريکا رسوخ کرد. نشانه‌هاي اين وابستگي را مي‌توان در علاقة شديد مردم آمريکا به پيمان بالفور و قيموميت انگليس بر فلسطين و سپس علاقه به تأسيس اسرائيل و تأمين امنيت آن مشاهد کرد و اين امر پيش از شکل‌گيري «لابي يهودي» در سياست آمريکا کاملاً مشهود بود.

رشد مسيحيت سياسي و بنيادگرا در ايالات متحده در چارچوب تحولات جهاني در ربع اخير قرن بيستم صورت گرفت که شامل احياي بنيادگرايي در اديان سه گانه آسماني (يهوديت، مسيحيت و اسلام) مي‌گرديد.

پيش فرض کتاب اين است که آمريکا «مسيحي يهودي» است. از زماني که مهاجران پروتستانِ پيوريتن به سواحل اين کشور قدم نهادند مسيحيت آمريکايي آب و رنگ يهودي داشت و در دهة چهارم قرن 19، همزمان با اولين بيداري بزرگ ديني، به مسيحيت يهودي تبديل گرديد و از آن تاريخ به بعد مسيحيت صهيونيست از آن نشأت گرفت. کتاب به هفت فصل به ترتيب زير تقسيم شده است.

فصل اول: مسيح يهودي. در اين فصل به ريشه‌هاي مسيحيت يهودي در تاريخ مسيحيت و تاريخ غرب از آغاز ظهور پولس قديس تا جنبش اصلاح‌گرانه پروتستانتيسم و سپس دوران رنسانس اروپا تا دورة امپرياليسم انگلستان اشاره خواهد شد.

فصل دوم: مسيح يهودي آمريکايي، اين فصل دربارة چگونگي پيدايش مسيحيت يهودي در آمريکا و سپس تبديل شدن آن به مسيحيت صهيونيست تا زمان تأسيس دولت اسرائيل بحث مي‌کند.

در فصل سوم در خصوص آغاز جنبش احياي ديني در ايالات متحده از دهة 50 ميلادي و سپس رشد انجيل‌گرايي متعصب در دهة 70 و ارتباط آن با رشد مسيحيت صهيونيست در آمريکا بحث خواهد شد.

در فصل چهارم رشد مسيحيت راست‌گرا در دهة 80 ميلادي در دوران رياست جمهوري ريگان و آمادگي ريگان براي برافروختن «هرمجدّون» هسته‌اي به منظور آمادگي ظهور عيسي مسيح و شکل‌گيري لابي مسيحي صهيونيست بررسي خواهد شد.

در فصل پنجم ائتلاف راست‌گرايان مسيحي و راست‌گرايان سياسي در حزب جمهوري در دوران بوش و کلينتون و سيطرة مسيحيت يهودي در تهاجم فرهنگي به روح معنوي آمريکا و کشيده شدن مسيحيت صهيونيست به محافل کاتوليک بررسي خواهد شد.

در فصل ششم سازمان‌هاي بنيادگرا و جمعيت‌ها و گروه‌هاي شبه نظامي که با شعار خشونت مقدس در پي درهم شکستن نظام اجتماعي و ساير نظام‌هاي حاکم و جايگزين ساختن نظامي الهام گرفته از کتاب مقدس به منظور آماده ساختن جامعه براي ظهور عيسي مسيح‌اند مورد بحث قرار مي‌گيرد.

در فصل هفتم دربارة نقش مسيحيت سياسي و بنيادگرا در سياست خارجي آمريکا از طريق حمله به سازمان ملل متحد و صندوق بين المللي پول و جلوگيري از گسترش تسليحات و تلاش براي تصويب قانون رهايي از استبداد دين به عنوان جزيي از رسالت جهاني مسيحيت به منظور آماده‌سازي جهان براي ظهور مسيح بحث خواهد شد.
+ نوشته شده در تاریخ پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 17:40 توسط : ماهان سپهری |
پنجشنبه هشتم اسفند 1387 :: 17:38 :: به قلم : ماهان سپهری

1- برتری بی چون و چرای مرد بر زن

« اما می خواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است وسر زن  مرد» (رسالهء پولس، اول قرنتیان 11 : 3 ) زنان از مسيح محرومند.
   2- مرد جلال خداست و زن جلال مرد !
« زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چونکه او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است !» (رساله ء پولس اول قرنتیان 11 : 7) فقط مردان مي توانند جلال خدا باشند.
    3- برتری مردان بر زنان ، همچون برتری مسیح بر کلیسا
« شوهر سر زن است چنانکه مسیح نیز سر کلیسا» (افسسیان 5 :۲۳)
    4- زن باید مطیع مرد باشد همانگونه که ما مطیع خدا هستیم !
«ای زنانشوهران خود را اطاعت کنید چنانکه خداوند را » !!! (افسسیان 5 : 22)
« همچنانکه کلیسا مطیع مسیحاست همچنین زنان نیز شوهران خود را در هر امری باشند» (افسسیان 5 : 24 )
    5- زن یکبار فریب خوردپس دیگر ساکت باشد و تعلیم ندهد :
« و زن را اجازت نمی دهم كه تعلیم دهد......بلكه در سكوت بماند زیرا كه آدم اول ساخته شد و بعد حو‌ّا و آدم فریب نخورد بلكه زن  فریب خورد »

نتیجه اینکه به دو دلیل زن حق تعلیم ندارد : 1 - دوم خلق شد 2او بود که   فریب خورد .همه كاسه كوزه ها سر زن شكست .

    6- حکومت مرد بر زن ، مجازاتی خدایی برای زنان

وقتی در ابتدای پیدایش انسان آدم و حوا گنا كردند خداوند برای هر یك جریمه ای مقرر كرد

« و به زن گفت: درد و حمل تو را بسیار افزون گردانم با درد ، فرزندان خواهی زایید و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود واو بر تو حکمرانی  خواهد کرد » (سفر پیدایش باب 3)
    7- زنان برای مردان آفریده شدند !

« و نیز مرد بجهت زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد » (قرنتیان 11 : 9) زنان خلقت مستقلي ندارند و فقط وسيله اي براي مرد هستند.

     8- رستگاری زن در گروی زاییدن !

« آدم فریب نخورد بلكه زن فریب خورده اما به زاییدن رستگار خواهد شد«

      9- فروختن دختر به عنوان کنیز !

یكی از احكام كه در عهد عتیق ذكر شده احكام فروختن دختر به عنوان كنیز است و برای آن قوانینی وضع نموده اند و مسیحیان این احكام را از جانب خداوند میدانند  (سفر خروج ۲۱ : ۷)

      10- زنان ؛ ناپاک !

مطابق کتاب مقدس زن پس از دو بار طلاق ناپاک می شود ! (تثنیه 24 : 4)

زنی که حیض می بیند ؛ تا هفت روز ناپاک است و اگر کسی  هم به او دست بزند ناپاک می شود !

« و اگر زنی جریان دارد! و جریانی که در بدنش است خون باشد هفت روز  در حیض خود بماند و هر که او را لمس کند تا شب نجس باشد ! و بر هر چیزی که در حیض خود بخوابد نجس باشد و بر هر چیزی بر آن بنشیند نجس باشد و هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشوید و با آب غسل  کند و تا شب نجس باشد. و هر که چیزی را که او بر آن نشسته بود لمس کند رخت خود را بشوید و با آب غسل کند و تا شب نجس باشد. و اگر آن بر بستر باشد یا بر هر چیزی که او بر آن نشسته بود چون آن چیز را لمس کند  تا شب نجس باشد. و اگر مردی با او هم بستر شود و زن حایض باشد، مرد تا هفت روز نجس خواهد بود و هر بستری که بر آن بخوابد نجس خواهد بود » (سفر لاویان، باب 15، شماره 19 تا آخر)

آیا براستی زنان در هر ماه یک هفته را باید نجس باشند و هیچ کس هم به ایشان دست نزند ؟، بستری که بر آن می خوابد و هر جایی که بر آن می نشیند نجس می­شود؟ !!!

آیا این همان کرامت زن است ؟!

+ نوشته شده در تاریخ پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 17:38 توسط : ماهان سپهری |
جمعه سیزدهم دی 1387 :: 13:23 :: به قلم : ماهان سپهری

آيا در کتاب مقدس تناقض وجود دارد؟؟

 

يکي از مشکلاتي که در هنگام مطالعه و بررسي کتاب مقدس بروز ميکند وجود موارد متناقض است که با عث ميشود ميبزان اعتماد ما را نسبت به اين متن آسماني تضعيف کند. مي دانيم که در يک کتاب نوشته بشر وجود تناقض مي تواند محتمل باشد ولي کتابي را که مي خواهيد به خدا نسبت دهيم اگر حتي يک تناقض در آن وجود داشته باشد اعتبار آن را زير سوال مي برد و وجود يک اشتباه امکان اشتباهات بيشتر را هم به همراه دارد و لذا شايد ديگر نتوان تمام مطالب آن کتاب را بدون دغدغه به خداوند نسبت داد زيرا کتابي که در آن اشتباه و تناقض راه دارد نمي تواند وحي خداوند باشد در قرآن مجيد مي فرمايد:... (( اگر اين کتاب از نزد غير خدا بود همانا اختلافات زيادي در آن يافت ميشد چرا تفکر نميکنيد؟

=============================================

با هم می خوانیم

بررسی اختلافات و تناقضات کتاب مقدس:

۱- داود چند نفر از سواران پادشاه صوبه را دستگير کرد ؟ ۱۷۰۰ يا ۷۰۰۰ نفر

در دوم سموييل ۴:۸ مي نويسد: داود هزار و هفتصد سوار و... از او گرفت

در دوم تواريخ ايام ۴:۱۸ مي نويسد: داود ...هفت هزار سوار...از او گرفت

۲- اخزيا پادشاه بني اسراييل هنگام پادشاهی چند سال داشت ؟ ۴۲ سال يا ۲۲ سال

- دوم تواريخ ۲:۲۲ مي نويسد اخزيا چهل و دو ساله بود که پادشاه شد

- دوم پادشاهان ۲۶:۸ مي نويسد اخزيا چون پادشاه شد بيست و دو سال داشت

۳- فرمانده جنگي داود در يک حمله چند نفر را کشت؟ ۸۰۰ يا ۳۰۰

- دوم سموييل ۸:۲۳ مي نويسد با يک حمله هشتصد نفر را کشت

-اول تواريخ ۱۱:۱۱ مي نويسد در يک حمله سيصد نفر را کشت

۴- يهوياکين چند سالگي به پادشاهي رسيد؟ ۸ يا ۱۸

-دوم تواريخ ايام ۲:۲۲ مي نويسد يهوياکين هشت ساله بود که به پادشاهي رسيد

- در دوم پادشاهان ۸:۲۴ مينويسد يهوياکين هجده ساله بود که به پادشاهي رسيد

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

آیا می دانیم مسیحیان به این تناقضات که تعداد آنها هم کم نیست چه پاسخی می دهند؟؟

می گویند ما یقین داریم که یکی از این دو عدد درست است و هر دو آنها نمی تواند صحیح باشد(که امری بدیهی است) و این اشتباه اشتباه نسخه بردار است و نسخه نویسان کتاب مقدس هنگام باز نویسی آن اشتباهاتی را دچار شدند

اما سوالی که پیش میاید این است که اگر در کتابی ما پذیرفتیم در یک مورداشتباه رخ داده آیا مشکوک نمی شویم که شاید اشتباهات بیشتری هم رخ داده و ما از آنها بی خبریم؟ مثلا اگر یک فروشنده ای مقدار زیادی طلا به ما داد و گفت همه آنها طلای واقعی است و در ده نمونه که میزانی برای سنجش داشتیم متوجه شدیم که طلای اصلی نیست و فروشنده سهوا یا عمدا آن را با طلای قلابی معاوضه کرده شما نسبت به باقی طلاها چه کار میکنید؟؟ باقی را بدون امتحان می پذیرید؟ که طلا است؟ یا در تک تک نمونه ها امتحان مینمایید و با وسایل دقیق میسنجید تا نکند ...؟؟ ما که برای یک طلای کم ارزش این چنین دقت میکنیم آیا نباید برای سعادت ابدیمان چنین کنیم؟؟ آیا نباید برای شناخت مهمترین برنامه سعادتمان چنین دقتی را مبذول داریم؟

شما چقدر به کتابی که در دهها مورد آن به طور وضوح دست برده شده اعتماد میکنید؟؟؟؟؟؟ و آیا این بی اعتمادی در جایی که بنا باشد آن کتاب تنها راهبر من به سوی خدایم باشد چطور ؟؟؟؟؟؟؟ اگر در مواردی مطالبش با عقل ناسازگار بود چی؟؟؟؟

منبع

+ نوشته شده در تاریخ جمعه سیزدهم دی 1387 ساعت 13:23 توسط : ماهان سپهری |
چهارشنبه یازدهم دی 1387 :: 22:45 :: به قلم : ماهان سپهری

آیا تابحال نیندیشیده اید که چرا آموزه های زیربنایی مسیحیت غیر عقلانی اند؟

تثلیث با کدام عقل توجیه می شود؟

به چه دلیلی ادعا می شود که گناه آدم و حوا به نسلشان منتقل شد؟

سوالاتی از این دست بسیار زیاد است که امیدوارم به تدریج در وبلاگ قرار دهم.

تنهایم مگذارید.

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 22:45 توسط : ماهان سپهری |
This template have designed by CATERINA . copyright © 2009 all rights reserved